هوای حمام هنوز پُر بود از بخارِ آبِ گرمِ تقلای چند دقيقه پيشِ بابا برای بازکردنِ راهِ آبِ وان با راهبازکن بعد از آن که سرِ نهار به مامان غُر زده بودم که لباسهايش را باز با آن نگينهای ريزِ الماسیِ برگريزانش بیخيال و زمزمهکنان بدون استفاده از صافی روی چاه، توی وان شسته بود و بُرده بود انداخته بود روی رختپهنکُن، انگار نه انگار که ديروز با چه مصيبتی نگينهايش را که به مرور زمان با مو و خِلط ترکيب شده بود و سيمانی شده بود برای خودش از توی چاه درآورده بوديم که کمی آب برود پايين.
*عکس از من
برای خاطر آسمان...
ما را در سایت برای خاطر آسمان دنبال میکنید
برچسب: جمله عاشقانه,جمله های زیبا,جمله های عاشقانه,جمله زیبا,جمله,جمله های ناب,جمله سنگین,جمله عاشقانه انگلیسی,جمله کوتاه زیبا,جمله کوتاه, نویسنده: بازدید: 115